سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
نوشته شده توسط : sahand

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشتعقاب با بقیه یجوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن ها بزرگ شددر تمام زندگیش، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند؛ برای پیدا کردن کرم ها وحشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار،کمی در هوا پرواز می کرد.

سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شدروزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دیداو با شکوه تمام، با یک حرکت جزئی بال های طلاییش برخلاف جریان شدید باد پروازمی کردعقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید: «این کیست ؟» همسایه اش پاسخ داد : «این یک عقاب استسلطان پرندگان او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم».

 

عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مردزیرا فکر می کرد یک مرغ است.



کلمات کلیدی : عقاب و مرغ
تاریخ انتشار : 93/4/30:: 4:9 عصر نظرات ( )