سفارش تبلیغ
صبا
نوشته شده توسط : sahand

ملانصرالدین به احتمال فراوان شخصیتی حقیقی نبوده استهر چند ممکن است که فردی بدین نام وجود خارجی داشته باشد اما این همه قصه و داستان غیر ممکن است برای یک نفر به وجود آمده باشد، لذا آنچه محتمل ترین حالت است، علاقه ی مردمان قدیم به ارتباط دادن هر داستان شیرین و خنده داری به ملانصرالدین با چارجوب های شخصیتی خاص خود باشدداستان هایی که در آن فردی احمق (و البته گاهی نکته سنج و باهوش !!!) شخصیت اصلی آن بوده و حال، آن شخصیت را ملانصرالدین می خوانند و آن داستان را به ملانصرالدین نسبت می دهند.

 

در نزدیکی ده ملانصرالدین مکان مرتفعی بود که شب ها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.

دوستان ملانصرالدین گفتندملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی، ما یک سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملانصرالدین قبول کرد، شب در آنجا رفت و تا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفتمن برنده شدم و باید به من سور دهید.

گفتندملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟

ملانصرالدین گفتنه، فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.

دوستان گفتندهمان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.

ملانصرالدین قبول کرد و گفتفلان روز ناهار به منزل ما بیایید.

روز موعود فرا رسید و دوستان ملانصرالدین یکی یکی آمدنداما نشانی از ناهار نبودگفتند ملا، انگار نهاری در کار نیست.

ملانصرالدین گفتچرا ولی هنوز آماده نشده، دو سه ساعت دیگه هم گذشت، باز ناهار حاضر نبود.

ملانصرالدین گفتآب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزمدوستان به آشبزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آیددیدند ملانصرالدین یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.

گفتندملانصرالدین این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند.

ملانصرالدین گفتچطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟ شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.



کلمات کلیدی : ملانصرالدین و گرمای شمع
تاریخ انتشار : 93/4/31:: 7:29 عصر نظرات ( )